تبلیغات

حکایت های گلستان سعدی: باب سوم، حکایت 11 – پرهیز از رفتن به نزد نامرد -آکا

,[categoriy]

حکایت های گلستان سعدی: باب سوم، حکایت 11 – پرهیز از رفتن به نزد نامرد -آکاحکایت های گلستان سعدی: باب سوم، حکایت 11 – پرهیز از رفتن به نزد نامرد -آکا

آکاایران: حکایت های گلستان سعدی: باب سوم، حکایت 11 – پرهیز از رفتن به نزد نامرد

آکاایران: در شهر بندرى اسکندریه مصر، بر اثر خشکسالى شدید آن چنان آذوقه و خوراک کم شد که گویى درهاى آسمان بسته شده و فریاد اهل زمین به آسمان پیوسته بود، پارسایان تهیدست در سخت ترین خطر قرار گرفتند.

به گزارش آکاایران: نماند جانورى از وحش و طیر و ماهى و مور

که بر فلک نشد از بى مرادى افغانش

عجب که دود دل خلق جمع مى نشود

که ابر گردد و سیلاب دیده بارانش (1)

در چنین سالى دور از جان دوستان، یک نفر نامرد، که سخن از وضع او بخصوص در محضر بزرگان، بر خلاف ادب است و از سوى دیگر ناگفته گذاشتن آن نیز شایسته نیست، که گروهى آن را حمل بر خمودى گوینده مى کنند، از این رو در مورد آن نامرد به دو شعر اکتفا مى کنیم که همین اندک، دلیل بسیار، و کشت نمونه خروار است.

اگر تتر بکشد این مهنث را

تترى را دگر نباید کشت

چند باشد چو جسر بغدادش

آب در زیر و آدمى در پشت (2)

چنین شخصى که به پاره اى از زندگى او آگاه شدى، در این سال قحطى، ثروت بسیار داشت و به تهیدستان پول مى داد و براى مسافران، سفره غذا فراهم کرده و مى گسترانید. در این میان گروهى از پارسایان که بر اثر شدت تهیدستى و ناچارى به ستوه آمده بودند، تصمیم گرفتند تا کنار سفره او بروند، در این مورد براى مشورت نزد من آمدند، من با تصمیم آنها موافقت نکردم و گفتم.

نخورد شیر نیم خورده سگ

ور بمیر به سختى اندر غار

تن به بیچارگى و گرسنگى

بنه و دست پیش سفله مدار (3)

گر فریدون شود به نعمت و ملک

بى هنر را به هیچ کس مشمار(4)

پرنیان و نسیج، بر نااهل

لاجورد و طلاست بر دیوار (5)

1- یعنى: آنقدر خشکسالى و قحطى بود که عجیب است که دود آتش دل خلق، بصورت ابر و باران در نیامد و باران اشک خلق بصورت سیلاب نشد.

2- یعنى اگر قوم ظالم تاتار (مغولیان) این مخنث (نامرد) پست را بکشند، نباید قاتل تاتارى را به عنوان قصاص کشت، تاکى این نامرد را مانند پل بغداد، آب در مجراى زیرین برود، و انسان بر پشت آن پل حرکت کند؟

3- سفله: فرومایه و پست.

4- یعنى: بى هنر را، در صف کسان نشمار، او کس نیست بلکه ناکس است.

5- یعنى: لباس ابریشم و حریر زربافته بر تن نااهل مانند سنگ درخشنده کبود رنگ و طلاى خالص است که بر نقش دیوار بى جان، نمایان مى باشد.

پینوشت: کتاب آقای «محمد محمدی اشتهاردی»

گزارش تخلف

کلیه مطالب سایت توسط ربات از خبرگزاری های معتبر و سایتهای فارسی زبان به همراه لینک منبع باز نشر می شود و سایت ما هیچ مسئولیتی نسبت به آنها ندارد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را از طریق لینک گزارش تخلف در قسمت پایین به ما اطلاع دهید تا رسیدگی شود.

تبلیغات

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار